محمد اعظم خان ناظم جهان
104
قرابادين اعظم ( فارسى )
شيرهء انجبار پنج ماشه لعاب بارتنگ هفت ماشه شربت انار دو توله بخورند و اگر صعود ابخرهء صفراوى و ضعف معده عارض شود قاقلهء كبار و گلنار فارسى هر يك دو درم در جوارش طباشير عوض كافور داخل كرده از سه ماشه تا نه ماشه بدهند نوع ديگر [ صفت آن ] چهال درخت هارسنگار مثل پوست كدو از كارد تراشيده در آب شيره برآورده مرچ سياه پنج عدد سوده انداخته بنوشند نهايت مفيد بواسيرست نوع ديگر كه در حبس خون بواسير بىنظيرست صفت آن پوست درخت كره سه چار ماشه در جغرات چكه آميخته بخورد و اين دوا براى اسهال بواسيرى هم نافعست غذا برنج و جغرات يا هر چه مناسب دانند دوائى كه مزيل بواسيرست صفت آن برگ كنگهى برگ گينده برگ ككرونده مرچ سياه قدر حاجت گرفته در آب سائيده صاف نموده بنوشند و تبخير از برگ سير و بزر البنج گرفته باشند همچنين ده دوازده روز به عمل آرند دوائى دافع ايذاى مسهء بواسير صفت آن اكاس بيل كوفته بر تابه گرم كرده اول ببندند بعده اين مرهم نهند مرداسنگ شش ماشه موم يك توله روغن زرد سه توله روغن گرم كرده مرداسنگ اندازند تا خوب پخته شود بعده موم اندازند و از چوب نيم تر حل كرده نگهدارند و اندرون و بيرون ضماد نمايند و در خونى تكيهء سنبهالو در روغن سوده بعد مرهم مذكور نهند ايضا كه براى بواسير بارها بتجربه رسيده صفت آن رسوت پوست هليلهء زرد گوگل نركچور همه را مساوى كوفته به آب ترب و ككرونده كهرل كرده به قدر نخود حب بسته يك حب صبح و يك شام خورده باشند و بايد كه رسوت را به آب حل كرده بر مسه طلا كرده برگ بانسه به آب شسته قدرى آب انداخته دهن ظرف بند كرده بپزند هرگاه مثل بهرته گردد و آب در همان برگ جذب شود بر باسور بندند و هنگام قضاى حاجت دور كرده باز ضماد رسوت و بهرتهء برگ مذكور بدستور بندند و تا حصول صحت به كار برند و پرهيز كنند عجيب علاجست دوائى جهت حبس خون بواسير بارشاد حضرت مولانا فخر الدين قدس سره صفت آن تخم هلهل تخم بارتنگ شكرترى مساوى گرفته هر روز يك ماشه صبح و يك ماشه شام به آب تازه يا شبينه بخورند و اگر يك دو روز خون زيادتى كند مضايقه ندارد اما شرطست كه اگر روز اول به آب تازه بخورند تا هفت روز به آب تازه استعمال كنند و اگر به آب شبينه خورند هميسان تا هفته به عمل آرند مجرب است دوائى كه بواسير خشك كند و بتجربه رسيده صفت آن پوست انار كندر جفت بلوط جوز السرو هر چهار كوفته به آب انگور بجوشانند و در هاون بمالند و صبح و شام بر بواسير طلا كنند و از مقل ازرق و كندر و راتينج و حرمل و بيخ كبر تبخير كنند دوائى كه قطع مسهء بواسير كند صفت آن سيماب نوشادر هر يك يك رطل زنگار آهك آب نارسيده هر يك نيم رطل اشخار يك رطل كندر زرنيخ زرد از هر يك يك رطل و نيم همه اجزا را با سركه بسايند تا سيماب كشته شود پس خشك كنند و مرتبهء ديگر به آب سرد بسايند و آن را در ديگ انداخته بالاى آن ديگ ديگر واژگون نهاده لب هر دو به گل حكمت گرفته بر ديگدان نهاده آتش ملايم زير آن كنند تا جوهر ادويه مصعد گردد و نگاهدارد و اندكى از آن بر بيخ مسها طلا كرده باشند دوائى كه براى اسقاط دانهء بواسير از مجربات حكيم على گيلانىست صفت آن بگيرند سم الفار به قدر حاجت و كوفته در شير خر جوش دهند و بعد از جوش تا سه روز در همان شير بدارند بعد از آن بيرون آرند و مقدار نصف عدس بر مسهء بواسير يك مرتبه در روز و يك مرتبه در شب نهند مسهاى بواسير را جذب مىكند و خارج مىنمايد و باريك مىكند بمداومت در يك ماه ساقط مىكند و درين اثنا تقويت مزاج مىكرده باشند دوائى كه بعد قطع باسور يا اسقاط آن از دوا كه بواسير متقرحه گردد نافع بود صفت آن مرهم مدمل بنهند و يا از پيه بط و مرغابى و كوهان شتر و مغز ساق گاو و خطمى و كتيرا و زردى بيضه با روغن بنفشه مرهم ساخته استعمال كنند و يا برگ كرنب در آب بجوشانند و با موم و روغن زرد بسرشند و استعمال كنند